(مسعود اکبری مطالب اموزنده) قرآن کریم: بخوان به نام پروردگارت كه انسان را از علق آفريد، بخوان به نام پروردگارت که كريمترين [كريمان] است
| ||
|
![]() دخترک کفش های صورتی رنگش را به آرامی به زمین کوبید تا بتواند نگاه متصدی تاکسی سرویس را جلب خودش کند اما او سرش شلوغ تر از این حرف ها بود...
بالاخره متصدی تلفن قدیمی را زمین گذاشت و با لحنی تندگفت: ماشین برای کجا؟ دخترک سرش را پایین انداخت - گره روسری اش را سفت کرد وگفت: یه ماشین برای بهشت !!! متصدی عینک ته استکانی اش را به آن ابروهای به هم پیوسته اش چسباند و با لحنی نه چندان دلچسب گفت: منظورت بهشت زهرا ست دیگه – میشه پنج تومن - دخترک معصوم دست توی کیف زرد رنگش کرد و چند سکه ی 50تومنی روی پیشخوان گذاشت و گفت: میدونم خیلی کمه ولی بیشتر ندارم ! متصدی که حسابی عصبانی شده بود, محکم روی میز کوبید و گفت: برو با مامانت بیا بچه جون . دخترک با حالتی بغض ناک گفت: ندارم . متصدی تمام سکه ها را برداشت و ریخت جلوی پای دخترک و گفت: نداری - خب برو از مامانت بگیر. باز هم دخترک جوابش یک کلمه بود . ندارم ! خم شد - سکه هارا برداشت و در کیف کوچکش گذاشت – سرش پایین بود و داشت به سمت در خروجی حرکت می کرد که ناگهان به سمت متصدی برگشت و گفت: . . راستی شما از کجا می دونین که مامان من تو بهشته !!!!! یا اصلا از کجا می دونین که اسم مامانم زهراست. . . . متصدی چشم هایش را گرد کرد - ابروهایش را یکی یکی بالا انداخت و با لحنی متفاوت گفت:یعنی مامان نداری ؟ دختربچه دوباره همان کلمه را تکرار کرد : من که گفتم . ندارم !! نظرات شما عزیزان: [ شنبه 29 تير 1391
] [ 13:32 ] [ مسعود اکبری ] |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |